Skip to main content
شعر

آمد؛ رفت

توسط نوامبر 15, 2020سپتامبر 15th, 2022بدون نظر

عشق از سر می‌آید اینجا تا پا

 >

یک روز توی کُس پنهان می‌شود

یا یک شب
یا یک هفته
یا یک ماه
یا یک سال؛
به ۲ نمی‌رسیم

>

بیرون که می‌زند از کُس، از سر می‌آید

 تا پا

>

می‌رود
>

به زبان می‌آید

>

چیزی نمی‌گوید

هیچ نمی‌گوید

از سر می‌آید

>

.عشق اینجا می‌آید از سر تا پا

 >

از سر تا پا می‌آید

 >

نمی‌رود

نمی‌رود

می‌رود تا پستان

شیرْ شیرْ

خون می‌آید
>

ریخت
>

عشق می‌ریزد از خون نمی‌شود

 >

از خواب بیدار شدم دیشب که نخوابیدم تا صبح
ظهرشد،
از جا برخاستم خواستم بپرم از پنجره، وا بود توی باغ،

گل بچینم
برای گلدانش

>

کوچه خالی که می‌شود شب می‌شود

>

حالا امروز صبح که نخوابیدم تا شب که نخوابیدم تا صبح، از در رفتم بیرون

قهوه خریدم

خوشحال

 >

بیکارم

عشق از سر آمده از دست رفته است

>

مشغولیاتم از دست رفته‌اند

خودم قهوه می‌خورم

 >

بعد چای می‌خورم

گشنه نیستم

آب می‌خورم

می‌روم پای آینه یک رشته رگ از زانو می‌کشم بیرون می‌پیچم دور گلو می‌کِشم تنگ می‌شود

>

بعد کار می‌کنم، امروز تا شب عاشق نیستم، کار می‌کنم، رفته از اینجا، از سر تا پا
بیکارم

 >

یک وجب زیر گلو را دید

زیبا بود
>

یک وجب زیر ناف را دید

زیبا بود
>

عجیب بود
اما زیبا بود
>

یک قدم آمد تو،
رفت

زیبا بودم

خوبم

بد نیستم

رفته‌ام کار کنم

 >

امروز

دلم
خالی
است

نمی‌زایم
>

شیر ندارم
>

حامله نیستم

سیگارم را دود می‌کنم توی باد.  اسمم ساقی است.   ساقیِ خودم‌ام.    گربه‌ٔ من نیست.    حامله نیستم
>

نزاییدم زیر عشق او

>

قهوه می‌خورم بیکار می‌دوم توی کوچه توی خانه نمی‌دوم. نیست، عاشق نیستم، بیکارم، آزاد
باید

.

 –

تابستان  ۲۰۰۶