شاد، مثل گربهای که از یاد برده باشد. نرم، مثل دمی که تاب خورده باشد. گرم، مثل شاش که ناگهان رها شده باشد. سرد، مثل دست که از آب بیرون مانده باشد.
،
گربه، که از یاد برده باشد، شاد نیست. دم، که تاب خورده باشد نرم نیست. شاش، که رها شده باشد گرم است هنوز، رها است.
دست، که از آب بیرون مانده باشد سرد است، اما دست نیست.
؛
تا یکساعت دیگر این خیابان پیچ میخورد به دست چپ
و میرود
و میرود
.
من هنوز از زانوهایم خسته نیستم هنوز دستهایم را روی گودی کمر میگذارم از همانجا پایین میخزم انگشتهایم را خونی میکنم روی آینه خط میکشم
.
و از تمام آنها که در آینه ایستادهاند بدم میآید و
.
همیشه فقط همین خون
که رانهایم را خط خط میکند اگر از جا تکان نخورم
،
رانهایم را یکدست قرمز میکند اگر از اینجا تا ته اتاق بروم
.
و این خون
که جاری میشود و سر خم میکنم تماشا میکنم که بیاید مثل خون که میآید و اگر همینجور تا شب نگاه کنی میآید پاها را رنگ میکند دستها را هم رنگ میکند اگر نازش کنی
،
و انگار عاشقی آن تو قایم شده باشد از آن تو بیرون میآید میرود اگر نازش کنی و دست خونی را دور گردن بمالی و پایین بیاوری تا گودی کمر
،
تن که از این همه سرهای درشت و ریز که آن تو در هم میلولند خالی باشد میخندد
و تا یکی دو روز حالش خوب است تا دوباره اسپرمهای ریز و درشت خون شوند و در هم شوند و بریزند از همانجا که میریزند
،
مثل عاشقی که می رود که برود
.
ناز کنی تن را و دستها را خونی دور گردن بمالی و خون را دوست داشته باشی
و خود را از یاد برده باشی و نرم تاب خورده باشی گرم باشی مثل شاش که ناگهان رها شده باشد
سرد مثل دستی که از آب بیرون مانده باشد
.
از آب که بیرون مانده باشد دست، دست نیست و نمیتواند دست کند آن تو خونی شود و خون را ازآن تو بیرون بکشد دور گردن بمالد و خود را بیرون بکشد از این تو
.
تورنتو، زمستان ۲۰۰۳
بازدیدها: 38
