وقتی در جامعهٔ مشخص، اساس مدیریت بر استقرار است، ناپایداری شفا است. وقتی اساس مدیریت بر ناپایداری است، استقرار شفا است.
فرقی با قانون عرضهوتقاضا ندارد. سیب که زیاد میشود، ارزان میشود. اگر نایاب شد، گران میشود. سیب همان سیب است، البته. و قانون بازار، همان قانون بازار است. چیزی که تغییر میکند و بازار روی تغییرش حساب میکند، خریدار است.
بازار، روی بیهوشی یا کمهوشی خریدار حساب میکند.
خریدار باهوش، خریدار محبوب نیست.
خریدار بیهوش اما خریدار سودمند است و بیهوشی بد نیست؛ چشم بیمار چشمی است که سلامت حوصلهسربر را به شوق میآورد. اما کالایی است که در محیط مستقر جذاب است. در محیط ناپایدار، که خود مبتلا به کمهوشی و بیهوشی و مدهوشی است، جذابْ چشمی است که بیمار نیست. از سلامت خبر دارد و به سلامت تکیه میکند و تکیهگاههای سالمْ رو و زیر زمین میکارد.
بازار ، که جامعه را میچرخانَد، به جامعهای که قانون بازار را رعايت نمیکند، بها نمیدهد. حالا، هر وقت جامعه بازار را گردانْد، مختار است بازار و قانوناش را توی جیب بگذارد یا سر انگشت بچرخانَد.
.
اکتبر ۲۰۲۳
بازدیدها: 49
