Skip to main content

عزیزی که مرده است

 

پنجره را وامی‌کنیم

هوای سرد می‌ریزد تو

 

عزیزی که مرده است، پلک می‌زند

هوای سرد اتاق را پر کرده،

می‌لرزیم

 

عزیزی که مرده، بر بستری در گوشه‌ای از گوشه‌های پرت اتاق، دراز شده

 

پیراهن‌ای سفید تن‌اش کرده‌ایم

ملافه‌ای سفید تا زیر چانه‌اش کشیده‌ایم

پاهاش از سرما می‌لرزد،

موهاش را بافته‌ایم، دو ور صورت‌اش روی بالِش انداخته‌ایم

 

پنجره‌ٔ روبرو را هم وا می‌کنیم

سرما در سرما می‌آویزد

 

 

عزیزی که مرده، اندک‌اندک کبود می‌شود

 

 

ملافه را اندکی بالا می‌زنیم

پیراهن را اندکی بالا می‌کشیم

پاهاش را از هم وامی‌کنیم،
دخول می‌کنیم

 

 

برمی‌خیزیم

پیراهن را صاف می‌کنیم

ملافه را صاف می‌کنیم

می‌نشینیم

 

 

عزیزی که مرده، اندک‌اندک ورم می‌کند

ملافه اندکی بالا       اندکی بالاتر می‌آید

 

 

پاهاش را از هم وا می‌کنیم

کودکان‌مان را بیرون می‌کشیم

پاهاش را صاف می‌کنیم

ملافه را پایین می‌کشیم

 

 

عزیزی که مرده، از سرما می‌لرزد

کودکان می‌لرزند از سرما،

ما چای می‌خوریم

 

 

پنجره را می‌بندیم

 

 

پنجره را وا می‌کنیم

کودکان را رها می‌کنیم در آغوش ازدحام ِخیابان،

چای می‌خوریم

 

 

عزیزی که مرده است، عزیزِ عزیزی است

 

 

می‌رویم به سویش،

ملافه را اندکی بالا می‌زنیم

پیراهن را اندکی بالا می‌کشیم

پاهاش را از هم وا می‌کنیم،
دخول می‌کنیم

 

عزیزی که مرده است، ورم می‌کند

پنجره را وا می‌کنیم
.

ساقی قهرمان
تورنتو کانادا ۲۰۰۲

بازدیدها: 129